تبليغاتX
ويروس كتابداري
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386

تصور کن

تصور كن

اگه حتي تصور كردنش سخته

كتابخونه اي رو  كه هر كسي تو اون خوشبخت خوشبخته

كتابخونه اي  كه تو اون ثبت كتاب ها ارزش نيست

رده بندي كتابها كنگره و دييويي نيست

نه ميز پيش خواني داره نه برگه دان نه فرازه

ديگه هيچ ادمي پاش رو تو كتابخونه نمي زاره

همه ازاد ازادند همه بي درد بي دردند

تو روزنامه نمي خوني كتابدارها  گريه كردند

كتابخونه اي رو تصور كن بدون ليبل وبرچسب 

 بدون كاردكس بدون ادمهاي بدبخت

كتابخونه اي رو تصور كن خالي از سيستم بسته

لبالب از اطلاعات پر از كتابهاي غير مجاز

تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه

اگه با بردن اسمش كتابدار بشه ديونه

تصور كن كتابخونه اي را كه توش خستگي يه افسانه است

تمام كتابدارها بشن مشمول بازنشست

كسي ديگه كتابدار  نيست برابر با همند مردم

 ديگه سهم هر انسان همه اطلاعات اين دنيا

بدون سيستم بسته كتابخونه يعني همه دنيا

تصور كن تو مي توني بشي تعبير اين رويا

                                                         با الهام از قمیشی

نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 23:10 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386

کتابداری را به خاطر بسپار

ديونه شده ام

ديونه شده ام
به مطب روانپزشك ميروم و

قرص ارام بخش مصرف ميكنم
كتابخانه خاليست
كتابخانه خاليست
كسي مرا به كتابخانه

باز نمي گرداند
كسي مرا به ميز امانت نخواهد برد
كتابداري را به خاطر بسپار
كتابدار مردني است.

                                                                    با الهام از خاله فروغ

نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 14:55 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386

كتابداري طبيبي

اين مطلب به درخواست دوست خوبم جناب ياشار خان جهت تخريب كتابداري در شاخه طبيبي نوشته شده واون هم بدليل اينكه كتابداري بنام امپراطور كه از فرقه كتابداران خوديست اين روزها خيلي از دست كتابدارهاي طبيبي كلافه است و درد دلش رو پيش ما باز كرده نوشته شده البته بنده هيچ گونه مسئوليتي درقبال نوشته هام رو نمي پذيرم و كتابداران طبيبي اگه اعتراضي مي خواهند بكنند مي تونن يقه ياشار رو بچسبند

ابتدا لازم مي دانم نظر شما رو به اخرين تعريفي كه واژه نامه ويكي پديا در مورد اين گرايش از كتابداري داشته جلب كنم:

كتابداري در شاخه طبيبي گرايش ناخلفيست از رشته كتابداري كه درصدد پيدا كردن جايي در بين قشر تر و تميز اطبا ست

بطوري كه گوشه اي از دغدغه هاي موجود در زمينه بي كلاسي اين رشته كاسته شود

براي اشنايي بهتر با اين رشته به گوشه هايي از اساسنامه اين رشته توجه كنيد:

1.هر دانشجوي كتابداري در شاخه طبيبي موظف است به محض ورود به دانشگاه همانند دانشجوهاي طبيبي سيگار مور بكشه موهاش رو اناناسي كنه احساسات خودش رو نسبت به جنس مخالف پنهان نكنه گوشي موبايلش هم بايد پايين تر از مدل N95نباشه

2. هر دانشجوي كتابداري در شاخه طبيبي موظف است بهيج وجه ساعات بيكاري خود رو در نمازخانه دانشكده نخوابد

3.مهمترين كار عملي در اين گرايش اموزش شكار موش هاي كتابخانه جهت انجام ازمايش هاي طبيبيست (توصيه ميشه در هنگام كار اموزي  حتما اين درس رو ياد بگيريند والا بعدا بايد به گربه بازرس متوسل بشوند)

4.مهمترين دروس اين گرايش سرنگ شناسي و سازماندهي تخت هاي بيمارستان است

اساسنامه شامل بند هاي ديگه اي هم هست كه بدليل بي ارزش بودنشون از ذكر اونها خودداري مي كنيم

در كتاب قانون سخني از فيلسوف و طبيب معروف ابن سينا كه در مورد طبابت است رو نقل مي كنم

   "طبابت سرامد همه رشته هاست بر جوانان ايران زمين سزاوار است به اين رشته روي اورند ولكن بيم دارم  از روزي كه نااهلان بر اين رشته سايه افكنند و گروهي از طبابت بي خبر خود را در زمره طبيبان بيابند  "

خودتون بايد بگيرين كه ابن سينا چه كسايي رو مخاطب قرار داده

در پايان بايد به عرض  دوستاني كه كتابداري در شاخه طبيبي مي خونيد برسونم كه اگه بگيد كتابداري مي خونم بهتر از اينه كه بگيد كتابداري طبيبي مي خونم چون  با گفتن كلمه كتابداري ممكنه بهت لبخند بزنند ولي با گفتن كلمه كتابداري طبيبي ممكنه طرف روده بر بشه و كلي صورتتون سرخ بشه

 

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 10:12 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 23:31 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 10:39 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 0:43 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386

عاقبت یه کتابدار

از مطب روانپزشك كه اومدم بيرون سر خيابون يك اگهي توجهم رو به خودش جلب كرد "مراسم پارتي اخر هفته در كرج"در اين لحظه به ياد حرف هاي روانپزشكم افتادم كه گفته بود اين رشته كتابداري باعث شده شما افسرده بشيد و حتما احتياج داريدكه در يك پارتي شركت كنيد من هم بدون اتلاف وقت با دوستم رامين كه اون هم اوضاعش بهتر از من نبود تماس گرفتم با هم قرار گزاشتيم ورفتيم به باغي در اطراف كرج درست به همون ادرسي كه توي اگهي اومده بود اون شب خيلي به ما خوش گذشت مخصوصا اين كه حسابي تركونده بوديم جاتون خال پارتيمون حسابي گرم و شلوغ بود حدودا 270 نفري مي شديم اونجا همه شاد و شنگول به نظر مي رسيدند لا اقل اون چتد ساعتي كه اونجا بودم از مشكلات روزمره رشتمون غافل شده بودم اونجا فكر اينكه چرا من رشتم كتابداريه و چرا كتابدار ها استخدام نمي شوند و چرا كتابدارها بايد تا اخر عمرشون اجاره نشين باشند و خيلي از چراهاي ديگه به ذهنم نمي امد اونجا از اينكه خدا مال كدوم وري هاست(مال كتابدارها يا مهندس ها) خبري نبود اونجا چه كتابدار و چه كارگر و چه شوفر همه شيطان پرست شده بوديم (ميوه هاي نيمه خورده باغ سيب خود گواه اين مطلب بود) اونجا فكر اينكه چرا بودجه كتابخانه هاي افغانستان رو ما بايد تامين كنيم ولي براي ساخت يك كتابخانه در يك روستاي محروم خودمون بايد هزارتا بهونه جور كنيم رو نمي كردم فكر اينكه چرا بايد منابع زير زميني كتابخونمون رو از لج كتابخونه كنگره امريكا با 30درصد تخفيف به پاكستان و هندوستان بفروشيم يا اينكه چرا كتاخونه هاي جنوب لبنان خيلي شبيه به كتابخونه ملي ايران هستند در كار نبود

توي اون باغ تا دلتون بخواد كراك و حشيش و برنج و اكس و شيشه بود  هر چي دلت مي خواست مي تونستي برداري اصلا خبري از سهميه بندي نبود من و دوستم رامين بيشتر شيشه استفاده كرديم دو سه ساعتي كه اونجا بوديم من بدليل عادت نداشتن به مواد توهم افزا بعد از كلي استفراق و سرگيجه به خودم اومدم و از خودم خيلي بدم اومد حركات موزون بدن هاي برهنه خيلي به نظرم قبيه مي امد بالاخره تصميم گرفتم از اون لجن زار بريم بيرون كه يه دفعه باغ توسط نيروهاي پليس به محاصره در اومدو همه 270 نفرمون رو دستگير كردندو بردنمون به زندان زندان شامل 8 بند بود و ما رو بردند به يك بند از زندان كه از بد شانسي من اون بند فقط جاي 269نفر رو داشت و من رو به يك سلول انفراد ي كه جزئي از يك بند بزرگ ديگه اي بود فرستادند من شب رو تا صبح در ان سلول سرد و تاريك سپري كردم فرداي اون روز صداي بازداشتي هاي ديشب رو شنيدم كه با خنده وقهقه داشتند ار زندان مي رفتند بيرون از دريچه سلول دوستم رامين رو در جمعيتشون پيدا كردم با زحمت تونستم صدام رو بهش برسونم و ازش پرسيدم چه خبره گفت چون مساله باغ به نظام كتابخانه هاي ايران اسيبي نرسونده به صورت گله اي ازاد شديم تو هم ازاد مي شي غصه نخور وبا خداحافظي اميدوار كننده اي از جلوي چشمهايم دور شد چند ساعتي از اون ماجرا نگذشته بود كه يك دفعه درب سلولم باز شد و چند تا جوون عينكي تر و تميز ولي بسيار مضطرب رو به زور توي سلول دو سه متري من جاي دادندمن كه با اومدن اونها از تنهايي در اومدم ازشون پرسيدم چيه؟شما هم شيشه مصرف كردييد؟ گفتند نه عزيز ما دانشجوهاي دانشگاه پلي تكنيك تهران هستيم و جرممون اينه كه شيشه شكستيم اينا ميگن كه شيشه ساختمون كتابخونه ملي رو شكستيم ولي به خدا ما نمي خاستيم بشكنيمش مي خواستيم كه تنها گرد و خاكي كه روش  بود رو تميز كنيم كه يه هويي افتاد و شكست دلم حسابي براشون سوخت بهشون گفتم اصلا تو فكر نباشيد ديشب 270 نفر رو گرفتند و يه شبه به صورت گله اي هم ازاد شدند ولي من چون توي اون بند جا نبود اوردنم اينجا فكر كنم يادشون رفته كه من اينجام پلي تكنيك ها با تبسمي به من گفتند اقا پسر ميدوني اين سلول از سلول هاي بند 209 هست گفتم اون وقت اين بند 209 يعني چي گفتند يعني اينكه ما الان چهار ماهي هست كه اينجا هستيم و كسي هم ازمون خبرنداره فرداي اون روز من براي بازجويي احضار شدم و در كمال ناباوري من را متهم به شيشه شكني كردند من كه هرچي گفتم بابا اشتباه شده من شيشه مصرف كردم نشكوندم اصلا باورشون نشد كه هيچ تحت فشار شديد بازجويي مجبور شد م يه اعتراف الكي بكنم تا راحت بشم  من اعتراف كردم كه اون سنگي رو كه پلي تكنيكها باهاش شيشه رو شكستند من از موزه كتابخونه كنگره امريكا اوردم و دادم به اونا و با اين اعتراف بازجويي تمام شد و من رو قرار شد به بند 209 بفرستند كه دوباره از بد شانسي من اين بند هم جا نداشت و مجبور شدند ببرنم يه بند ديگه وارد بند كه شدم قيافه هاي عجيب و غريبي جلوي چشمانم ظاهر شد افرادي قوي جثه با خالكوبي هاي روي بازو و سينه و زخم هاي روي بدنشون نويد اين رو ميداد كه وارد بند ارازل و اوباش شده ام من كه حسابي ترسيده بودم رفتم گوشه اي كز كردم و تا نشستم يه نفر از اون لات ها اومد پيشم و بون مقدمه سلطان غم مادر رو روي بازوي استخونيم خالكوبي كرد و بعد ورودم رو به گروه لايبرارها(دسته اي از كتابداران كه از بيكاري به شغل باج  گيري روي اورده اند) تبريك گفت من كه حسابي هنگ كرده بودم يه دفعه حواسم متوجه مردي شد كه در گوشه اي از بند داشت زير لب شعري مي خواند چهراش به گروه ارازل و اوباش نمي خورد چند تكه كاغذ هم جلوي دستش بود و مدام مطالبي رو با عجله مي نوشت من كه از وجود او در اين بند شگفت زده شده بودم خودم رو به سرعت بهش نزديك كردم و بدون مقدمه بهش گفتم كه ببخشيد ميشه اسمتون رو بپرسم ؟باخونسردي گفت اسم من تاريخ هست گفتم ولي به شما نمي اياد كه ارازل و اوباش باشي گفت راستش من رو به جرم اينكه واقعياتي رو در باره شيشه هاي شكسته نوشتم بازداشت كردند و چون نوك قلمم خيلي تيزه و شبيه به چاقوست من رو هم به بند ارازل و اوباش فرستادند

من اون شب رو در كنار تاريخ و دوستان ارازلي ام سپري كردم تا اينكه فرداي اون روز درست راس ساعت 5 صبح با صداي بانك الله اكبر براي نماز صبح اماده شديم كه يه دفعه درب بند باز شد و يه نفر كه با نقاب كاملا صورتش پوشيده شده بود بهمون گفت كه بايد بريم توي حيات واسه هوا خوري من و تاريخ و ساير ارازل و اوباش كه 15 نفر بوديم وارد حيات شديم كه در كمال ناباوري15طناب حلقه شدهرا كه به صورت موازي با هم و عمود بر 15 چهار پايه اويخته شده بودند رو مشاهده كرديم بدنم داشت كم كم سرد مي شد پاهايم كاملا بي حس شده بود به تاريخ گفتم چه خبره گفت من اين صحنه رو بارها تجربه كردم نترس سر بي گناه ممكنه پاي دار بره ولي بالاي دار نميره

لرزه شديدي سرتا پاي وجودم رو گرفته بودبا صداي مرد نقاب دار همه رفتيم بالاي چهار پايه ها و طناب دار رگهاي گردنمان رو تنگ تر نشون ميداد لحظهاي به ياد رشته كتابداري افتادم و افسردگي ناشي از اين رشته و بعد هم اون پارتي لعنتي راستي پليتكنيكي ها چه شدند اين تاريخ كه قيافش به ارازل نمي خوره چرا به اعدامش هيچ اعتراضي نداره اصلا چه غلتي كردم به خدا اگه برگردم به زندگي قول ميدم كتابدار خوبي باشم توي اين حال و احوال بودم كه يه هويي چشمم برقي زد رامين ان رفيق لوتي من دوان دوان با نامه اي در دست به سمت مرد نقاب دار رفت و بعد با نگاهي به نامه سريعا دستور داد تا من رو بيارن پايين من كه دوباره زندگي رو با تمام وجود لمس كردم بي اختيار خودم رو در اغوش رامين انداختم و از فرط خوشحالي با رامين از ان قتلگاه اومديم بيرون ولي يه لحظه ياد تاريخ افتادم به رامين گفتم رامين مي توني يه كاري هم بكني كه تاريخ هم ازاد بشه رامين گقت اره اين نامه رو يكي كه خيلي خيلي خرش ميره امضا كرده و ميتوني باهاش هر كي رو كه بخواهي ازاد كني من  سراسيمه برگشتم پاي چوبه دار ولي افسوس تارخ به تاريخ پيوسته بود و از اون تنها چند تكه كاغد نوشته دستكاري شده با يه قلم شكته باقي مانده بود

 

نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 0:3 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386

ف ی ل ت ر ش ک ن

 

اگه دنبال یه مطلب مهم علمی می گردید که ف ی ل ت ر شده هیچ نگران نباشید با این ف ی ل ت ر ش ک ن شما میتونید هر چی که بخواهید بدست بیاورید

http://www.iplost.com/

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 23:30 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386

خبر هاي جديد

خبر گزاري كتاو به تازگي پرده از راز كتابخانه مقدسي در تپه هاي كرج برداشت  به گزارش اين خبر گزاري  اين كتابخانه توسط شخصي كتابدار نما  تاسيس شده و هدف از ان كمك به  كتابداران نيازمند و بي بضاعت هست كه شوق ديدار كتابخانه كنگره را دارند ولي بدليل فقر نمي توانند به كشورامريكا سفر كنند موسس اين كتابخا نه كه از طيف كتابداران پروپا قرص رده BPمي باشد  توانسته از سادگي كتابداران BPدوست استفاده كرده و با تشويق انها به ديدار از اين كتابخانه توانسته پول هنگفتي هم از طريق عضويت در اين كتابخانه بدست اورد گفتنيست اين كتابدار نما به جرم توهين به مقدسات كتابداري درندامت گاه به سر ميبرد

 

تنها روزنامه مربوط به انجمن كتابداران ناراضي از نظام كتابخانه هاي ايران پاره شد پاره شدن اين روزنامه به دليل مصاحبه با يك خانم هم جنس گرا بوده لازم به ذكر هست اين خانم كه با نام ساقي اشتهار دارند قبلا نظريه اي را وارد عرصه نظام سازماندهي كتابداري كرده اند كه با مخالفت شديد انجمن كتابداري ايران روبرو شده است به اعتقاد ايشون در كتابخانه همه مواد همجنس را بايد روي هم گذاشت و با اين كار مشكلات زيادي حل خواهد شد 

البته در اين روزنامه اصلا بحثي از سازماندهي نشده و بنظر مي رسه با توجه به نزديك بودن انتخابات انجمن كتابداري در ماههاي اتي اين روزنامه مي توانست تنها گزينه اطلاع رساني به كتابدارن از همه چيز بي خبر باشد كه ساقي خانم بهانه خوبي دست انجمن داد وحسابي روزنامه رو پاره كردند

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 17:18 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386

فمینیسم و کتابداری

با كسب اجازه از محضر سركار خانم شيرين عبادي

خبر گزاري كتاو اعلام كرد 80 درصد جامعه كتابداري ايران را زنان تشكيل مي دهندو اين درحاليست كه بيش از نودونه درصد مسئولين كتابخونه ها اقايون هستند  همچنين كتابداران زن از لحاظ حقوقي  وضعيت خوبي نداشته وبا تحقير زيادي مواجه مي شوند به همين منظوردر دفاع از حقوق زنان كتابدار خبر نگار ما مصاحبه اي با خانم شيرين عبادي انجام داده كه در زير خلاص اي از اين مصاحبه روبا هم مرور مي كنيكم

كتاو:لطفا خودتون رو معرفي كنيد

شيرين:من شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبلم

كتاو:چي شد كه دفاع از حقوق زنان كتابدار نظر شما رو جلب كرد؟

شيرين:ماجرا به چند وقت پيش بر مي گرده كه براي گفتن كتابي به كتابخونه اي در جنوب كشور رفته بودم در اونجا خانم كتابداري رو ديدم كه كه براي رئيس كتابخونه كه مرد سبيل كلفتي بود داشت چايي مي ريخت من خيلي ناراحت شدم ولي چيزي نگفتم و به مرد كتابدار شماره كتابي رو دادم كه برام بياره بعد مرده با يك نعره خانم كتابدار رو صدا زد"كنيز زود اين كتاب را بياور" خانم كتابدار هم گفت" بله ارباب "من بعد از اين صحنه خيلي ناراحت شدم و تصميم به دفاع از حقوق اين تحقير شدگان كردم

كتاو:يعني شما كلا با كار اقايون در كتابخونه مخالفيد ؟

شيرين:نه خير من با رياست اونا مخالفم و مثلما كتابخونه نياز اساسي به ابدارچي و نگهبان داره

كتاو:ميدونيد همين زنهاي كتابدار كه شما طرفدارشونيد تخلف اداري زيادي دارند

شيرين: البته ولي بنظر من اينها بايد تنها در دادگاه ويژه كتابداران زن محاكمه شوند تا يه كم باهاشون خودموني رفتار بشه

كتاو:ميتونيد بگيد هاله اسفندياري كه از كتابداران قديمي بوده به چه جرمي محكوم شده؟

ايشون همون طور كه ميدونيد جوونيهاش كتابدار بوده و چون تكنولوژي شيوه جديد ليبل زني به كتابها روبه اسرائيل و امريكا فروخته محاكمه شده

كتاو:شما با اين محاكمه موافقيد؟

به نظر من اون با اين كار فقط ميخواسته پولي بدست بياره و اصلا هدفش بر اندازي نظام ليبل زني در كتابخونه نبوده

كتاو:اين روزها شايع شده كه مي خواهيد وكيل شهرام جزايري هم بشيد درسته؟

شيرين :خب ببينيد زن دوم شهرام از دوستاي قديمي منه كه اتفاقا رشتش هم كتابداريه و من به اين خاطر طرفداريش مي كنم

كتاو:كتابدار ها كه همه شوهراشون بدبختند چطور شد كه اين يكي شوهر پول دار گيرش اومد به نظرتون قضيه مشكوك نيست؟

شيرين:همينطوره چون دختره به شهرام گفته من دكتراي پول شويي دارم و شهرام هم هزارتا عاشقش شده

كتاو:نظر شما در مورد كتابخونه چيه؟

شيرين:به نظر من كتابخونه همچون زندان اويني است كه ازادي رو در خود ارشيو كرده

كتاو:وظيفه كتابدارن در اين رابطه چيه؟

شيرين:سرك كشي به ارشيو

كتاو:شيرين جون فكر نمي كني خيلي داري تند ميري

شيرين:نه بابا سه ليتر بيشتر مصرف نكردم

كتاو:به نظر شما كه حقوق دان برجسته اي هستيد اگر مراجع كننده اي با يك كتاب مرجع بزنه تو سر يه كتابدار حكم اون چيه؟؟؟

شيرين:خب بستگي داره به اينكه كتابدار زن باشد يا مرد اگه زن باشه بايد از فرصت استفاده كرده و خودش رو به مرگ مغزي بزنه و رضايت خود رو منوط به خواستگاري شخص مهاجم از اين كتابدارخوشبخت بزاره و اگه كتابدار مرد بود به جهنم

كتاو: نظرتون در رابطه با طرح الگوي ميز مرجع ديجيتالي براي زنان كه توسط ناراحت الدوله ارائه شده چيه؟  

شيرين:اولا من همين جا عرض كنم اين ناراحت الدوله الكي خودش رو چسبيده به ما فمينيستها

من با  هر گونه جدا سازي و پرده كشي بين اقايون و خانم ها مخالفم ميز ديجيتال هم حاليم نميشه

كتاو: ولي قراره كه اين ميز به نفع خانم ها بشه واطلاعاتي كه روشون نميشه پيش اقايون بگن رو از اين ميز بدست بياورند

شيرين:چه اطلاعاتي ؟اين ميز قراره مثلا پاسخ به سوالات جنسيتي زنان باشه ولي بايد به عرض برسونم با اين ميزهمه تلاش ما فمينيست ها به هدر ميره چون اين كارباعث جداسازي زن از اجتماع ميشه ما هم مي خواهيم خانم ها راحت حرف دلشون رو بزنند ولي نه با اين كارها

كتاو :ولي اخه ؟؟؟

شيرين: اخه بي اخه همين فردا بايد اين ميز تخريب بشه

كتاو:ايا اميدي هست كه زنان كتابدر به يكي از پست هاي نون وابدار كشور دست پيدا كنند

شيرين:البته كه ميشه ما در گذشته كتابداري داشتيم كه رئيس جمهور هم شده

كتاو: پيام اخر؟

شيرين:هيچي ولي نمي دونم چرا سرم يه كم درد ميكنه

كتاو: مي خواهي روسريت رو در بيار يه كم كلت هوا بخوره

شيرين :تيكه مي پروني؟

كتاو:نه به جون رامين گفتم چون قبلا هم اين كار رو كرده بودي

شيرين:بابا اون كه خارج بود واي نميدوني اونجا چه خبره سري بعد تو خارج مي خوام يه كار ديگه هم بكنم

كتاو :منظورت سخنراني همراه با dance نباشه؟

شيرين:اي شيطون از كجا فهميدي

كتاو:بابا ما خودمون اين كاره ايم

شيرين :داره ازت خوشم

كتاو:اينجا هوا خيلي گرمه بريم يه جاي خوب قدم بزنيم

شيرين:موافقم

 

 

 

  

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 9:40 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386

اخبار کتابداری

اخبار كتابداري به نقل از خبرگزاري كتاو

·       ايران بادستيابي به فن اوري ساخت كتابخانه هاي هسته اي به جمع 203كشور دارنده اين دانش پيوست

·       رشته پرتاپ كتاب از ميز پيشخوان به سمت قفسه كتاب به بازي هاي المپيك چين اضافه شد

·       در ايالتي در جنوب كشور 4 دانشجوي كتابداري به فاصله 4 ساعت از تنها همكلاسي خوشتيپشون خواستگاري كردند و بلافاصله باهم دعواشون شد خبر گزاري كتاو در تحليل اين خبر صادرات بي رويه خوشتيپ هاي اين رشته را به رشته هاي مهندسي عامل اصلي كمبود اين ماده حياتي عنوان كرده است

·       كتابهاي خريداري شده از نمايشگاه كتاب تهران كه براي دانشجوهاي رشته كتابداري درنظرگرفته شده بود سر از كره ماه در اورد به گفته خبرنگار خبرگزاري كتاو مسئولين خريد كتاب كتابها رو اشتباهي با اون قطار بي ترمز فناوري هسته اي بار زده بودند ودانشجويان عزيز حالا حالا اميد به اين كتابها نداشته باشيد

·       خبر 20:30در گزارشي تحليلي از وبلاگ كتاب4كباب ضمن تبريك تولد اين وبلاگ از خبر گزاري كتاو به عنوان اميد اول اصلاحات در كتابداري نام برد

·       كتابداري در جنوب كشور براثر سقوط يك قفسه كتاب حاوي كتب encyclopedia of emerica دردم جان باخت در پي اين حادثه رئيس انجمن قفسه سازان ايران بركنار شد همچنين طرح وجين كتابهاي حجيم امريكاي از كتابخانه ها در دستور كار مجلس قرار گرفت

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 9:39 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386

خاطره دانشجویی

اذر 81-هفته پژوهش-ساعت 7شب

بعد از يك روز نسبتا شلوغ من و امير و ذكي وقباد و خشايارو محمد و اقا شاهين داشتيم به طرف درب خروجي دانشگاه حركت ميكرديم امير طبق معمول يه ريز حرافي مي كرد و من و ذكي هم طبق معمول ضد حال نثارش مي كرديم همين جور كه داشتيم ضد حال ميزديم توپ مقوايي كه دست امير بود رو ازدستش گرفتم فكر ميكنم توپه مال گروه تربيت بدني بود كه نميدونم امير چه جوري گيرش اورده بود من با شاهين امضا هاي بجه ها كه روي توپ كشيده بودند رو داشتيم تو راه با هم مرور ميكرديم كه يه دفعه متوجه شديم دوتا حورالعين كه از طرف دانشگاه علوم پزشكي مي اومدند ما رو زير ذره بين بردند وبدشون نمي اومد كه يه خورده با هم چت كنيم من و شاهين كه اخر كم رويي بوديم اولش حسابي لال شده بوديم بقيه بچه ها چند متري از ما فاصله گرفته بودندو براي اولين بار در طول اين مسير با ادب شده بودندو اما بالاخره يكي از حورالعين ها طاقت نياورد و سر صحبت رو باز كرد

حوري: توپ قشنگيه

من:قابل شما رو نداره

حوري:مرسي شما چمران درس مي خونيد

من:اره شما چي(صورت من و شاهين شده مثل گوجه فرنگي)

حوري:ما پزشكي مي خونيم

من: خوبه خانم دكتر

حوري:شما هميشه اينقده شاد و شنگوليد

ممن:چطور مگه

حوري:اخه من چند باري شما و دوستاتون رو توي اين مسير ديدم و ميبينم كه شوخي هاي زيادي هم با هم مي كنيد

من:بله متاسفانه اين دوستان ما خيلي بي تربيتند شما به بزرگي خودتون ببخشيد

حوري:نه اتفاقا خوبه شما خيلي شاد و سرحاليد خوش بحالتون

من:مرسي نظر لطفتونه

حوري:رشته تربيت بدني خيلي رشته خوبيه من عاشق اين رشته ام

من:خانم دكتر ببخشيد ما تربيت بدني نمي خونيم ما ك ك كتابداررررري هستيم

در اين موقع هوري ها با سرعت nكيلومتر در ثانيه از ما فاصله گرفتند و بعد از اون موقع ما هيچ گاه حورالعين به چشم نديديم

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 9:38 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386

روش های اختلاس در کتابخانه

با توجه به تازه ترين تحقيقات موسسه پژوهشي كتاو كتابداران در قعر جدول پول دارترين هاي دنيا قرار دارند براساس اين گزارش بيل گيتس در مقام اول پادشاه برونئي در مقام هفتم و رانگاناتان در مقام يك ملياردم جهان قرار دارد در اين بررسي كتابداران كتابخانه هاي تخصصي روي خط فقر وكتابداران كتابخانه هاي دانشگاهي زير خط فقر زندگي ميكنند اين امار وحشتناك قلب نازك نويسنده وبلاگ رو كاملا جريحه دار كرده و درصدد ارائه راهكارهايي جهت افزايش درامد كتابداران شاغل در دانشگاه ها شده است به نظر نويسنده مشكل اصلي كتابداران عدم اشنايي انها با شيوه هاي نوين اختلاس و سواستفاده ودرامد زايي در اين كار است بدين منظور گزينه اصلي براي اين كار تنها دانشجو است كه در زير به گوشه هايي از انها اشاره ميكنيم

·       با تهديد دانشجويان كاراموز كتابداري به اينكه نمره بد بهشون ميدين تا دلتون بخواد مي تونيد ازشون اخاذي كنيد

·       اگر دانشجويي كتابي رو گم كرد با ذكر اينكه اين كتاب ناياب ترين كتاب مجموعتونه ميتونيد پنج برابر پول كتاب رو ازش بگيريد

·       با در اختيار گزاشتن محيط هاي دنج كتابخونه به دانشجويان نيازمند ميتونيد تا اخر عمر سرشون منت بزاريد وتا دلتون بخواد ازشون سوغاتي و كادو بگيرين

·       اگه شما در يك كتابخونه دانشگاه علوم پزشكي كار مي كنيد مي تونيد در كنار كار كتابداري با فروش لوازم بهداشتي (كه اين روزها احتياجه همه تو كيفشون داشته باشند) كلي پول پارو كنيد

·       با فروش اطلاعات خصوصي خانم ها (بخصوص سن تولدشون)به اقايون سال اولي يه شبه مي تونيد پولدار شويد

 

 البته روش هاي ديگري هم براي اختلاس وجود داره كه فعلا بدليل مسائل امنيتي از ذكر اونه معذوريم

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 9:37 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386

ازدواج موقت

 

بر اساس اخرين نظر سنجي هاي بعمل امده توسط موسسه نظر سنجي كتاو كتاب پيش بسوي ازدواج مزخرف اين روزها كولاك كرده ونظر 70مليون خواننده ايراني رو به خودش جلب كرده و در صدر كتاب هاي پر خواننده قرار دارد و بعد از ان كتاب سهميه بندي كتاب با 69 مليون خواننده جايگاه دوم رو به خود اختصاص داده اما امار جالب توجه مربوط به كتابيست كه در دست چاپه وتا حال 70 مليون خواننده اون رو رزو كرده اند البته كتابداران عزيز بايد دقت كنند كه اين كتاب به هيچ وجه براي بيماران قلبي عروقي توصيه نميشه و شما خواننده عزيز مي خواي بدوني اسم اين كتاب چيه پس بخون"سهميه بندي اكسيژن"

و حال بشنويم نظر چند تن از كتابداران خوبمون رو در رابطه با طرح ازدواج مزخرف

اقاي م.م :اخ جون راحت شديم ديگه فكر اينكه با بي كلاسي رشتمون دست وپنجه نرم كنيم نيستيم حالا موقع خواستگاري به طرف ميگيم مهندسي مريخ نوردي داريم وطرف تا بياد بفهمه كتابدار بوديم مدت قرارداد ازدواجمون تموم ميشه و ميزنيم به چاك

خانم ل.ل:بنده به عنوان يك كتابدار nساله كه هنوز هم مجردم با اين طرح شما مخالفم از اين جهت كه اون موقع كه ما دانشجو بوديم از اين طرح هاي خوشگل نميدادند و حالا كه سني ازمون گذشته به اين فكر افتادند

خانم ش. ش : ببين اقاجون من با اين طرحتون شديدا مخالفم چون با اين كار نه تنها اين كتابدارهاي مجردمون به نوايي نميرسند بلكه همين 4تا متاهلاش هم از دستمون ميپره

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 9:36 توسط ویروس کتابداری |
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386

امار تکان دهنده

 

برطبق اخرين تحقيقات موسسه پژوهشي كتاو90درصددانشجويان رشته كتابداري اين رشته را از روي عدم شناخت انتخاب مي كنندو اگر قبل از انتخاب رشته به اين وبلاگ سركي ميكشيدند به اين بلا دچار نمي شدند در ادامه اين پژوهش با امار تكان دهنده اي مواجه مي شويم كه مطمئنم با خوندنش مغزتون حسابي هنگ ميكنه:

از اين 90درصد دانشجو 80درصد اونا دچار بيماري رشته پريشي ميشوند از اين تعداد بيمار 10درصدشون انصراف ميدهند كه ميمونه 70 درصد ديگه كه از اين 70 درصد 30درصدشون اميدوار به ادامه تحصيل مي شوند البته نه در رشته كتابداري بلكه در رشته هاي چون روانشناسي مشاوره جامعه شناسي مديريت و .........و جالبه بدونيد كه از اين 30درصد 29 درصدشون موفق نشون ميدهند(اون 1درصد كه هنوز قبول نشده بنده حقيرهستم) 40 درصد هم كه اصلا ادامه تحصيل نمي دهند اما از اون 10 درصد علاقه مند به اين رشته تنها 2 درصدشون موفق به ادامه تحصيل در اين رشته ميشوند گفتم نخونيد ديدي مغز شما هم هنگ كرد

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 9:35 توسط ویروس کتابداری |